تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

سلام بچه ها

خوبم!خوبید؟

من چندتا اشتباه بزرگ داشتم سال قبل که گفتم براتون بنویسم شاید به دردتون بخوره.

اولیشش این بود که با برنامه سنجش شروع کردم به خوندن. برنامه ی سنجش خیلی سریع و با حجم زیاد پیش می ره و من هم دانش آموزی نبودم که بخوام هفته ای 80-90 ساعت بخونم تا بتونم برنامه سنجشو اجرا کنم و تا دی تقریبا این اشتباهو ادامه دادم. وقتی من با سنجش می خوندم مجبور بودم برای اینکه به انتهای برنامه برسم درس ها را سریع و بدون یاد گیری کامل بخونم و این باعث شد علاوه بر اینکه وقتمو تلف کنم، یادگیری مطلوبی هم نداشته باشم . تمام دلیلی که سنجش را انتخاب کردم این بود که قبل عید تموم کنم . چون کانون و گزینه 2 اخرداد و اردیبهش درس ها را تموم می کردن. بعدش رفتم کانون و با برنامه کانون رفتم جلو اما وقتی به عید رسیدم دوباره به خودم گفتم من باید سریع تموم کنم به خاطر همین من بعد عید کانون را ول کردم و خودم شروع کردم به خوندن. این اشتباه دومم بود.با این بی برنامگی خودم کاری کردم که نتونم زبان فارسی را بخونم نتونم درسامو خوب مرور کنم......

مهم ترین نتیجه ای که از این دوتا اشتباه میتونین بگیرین اینه که به فکر زود تموم کردن نباشید.زود تموم کردن حتی اگر با موفقیت هم انجام بشه بعدش باعث حیرونیتون میشه که چی بخونید!!!

یه اشتباه دیگه در مورد ادبیات در قسمت املا و واژه و تاریخ ادبیات بود که من انتهای کتابو گفتم برای کنکور حفط میکنم و سر هیچ آزمون آزمایشی ای قسمت واژه را حفظ نکردم و همیشه این قسمت را یا نمیزدم یا غلط میزدم. و با بی برنامگی ام وقت نکردم واژه ها و تاریخ ادبیات ها را کامل حفط کنم و سرکنکور حدود 5 تا سوال ضرر کردم. پیشنهاد من به شما اینه که از همین امشب ، شبی نیم ساعت قبل خواب واژه ها و بعد تاریخ ادبیات های انتهای کتاب را حفط کنید. دوستم از جعبه لایتنر استفاده می کرد . حالا شما هر جور میبینید بهتر حفط میکنید از همون روش استفاده کنید.

یه توصیه دیگه هم دارم که اگه یه سال برمیگشتم به عقب حتما انجام میدادم اینه که از همون اول بشینم روزی یه درس از کم حجم و مقوی زبان خیلی سبز را بخونم که اینقدر بعدش حیرون نشم.

اگر یک سال به عقب برمیگشتم هیچ وقت کتاب های سختی مثل گاج سفید گسسته را در دور اول نمیخوندم که به خاطر سختی اش خوب یاد نگیرم و یه مدت گسسته را ول کنم!!

 

اشتباهاتم دیگه یارم نمیاد اگه یادم اومد تو همین پست میذارم.

فقط یه چیز دیگه انگیزه اتونو از دست ندیدن تو این مدت !!!

این 100 بار

الان زمان بسیار خطرناکی است!!

به هم کلاس شدن با من در اینجا فک کنید تا انگیزتون حفط بشه!!!

راستی اولین پروژه دانشجوییمونو هم انجام دادیم که در این طرح عظیم سه دختر و 3 پسر شرکت داشتند که من هم به عنوان ناظر جز این سه تا پسر بودم. منم تصمیم گرفتم با گذاشتن یه عکس از این پروژه ام رونمایی کنم. اگه میخواهید عکسشو ببینید برید تو ادمه مطلب...........

 

دیشب تولد دوستم بود که به طور رسمی از ساعت 1 نیمه شب آغاز و تا حدود 5 بامداد برای من ادامه داشت یه عالمه عکس باحال گرفتیم که در اولین فرصت اگه گرفتمشون براتون میذارم.

یه شعر هم گفتم که تو مشهد برای مکانیکی ها نوشتم که میتونید اونو هم تو ادامه مطلب ببینید.وزن و قافیه نداره ولی خب جالبه!!!!البته نسخه اول این شعر در اوایل به دلیل اینکه یه عده رو مغزم کار کردن از طرف یه مکانیکی( اون موقع علاقه ام مکانیک بود ) برای یه میم شیمی نوشتم ولی خب الان شرایط فرق کرده و من میم شیمی ام!!!!!!!!!!!!!!!

 

این پروژه عظیم در جلوی دانشکدمون رو نمایی شد

 

خب شعر مشهد :

نخستین بار گفتمش کز کجایی

بگفت مکانیکی ام از پشت کوه ساری

****

بگفتم آنجا به صنعت در چه کوشند

بگفتا پیچ می خرند و خود فروشند

****

بگفتم خود فروشی در ادب نیست

بگفتا از آچار کش ها این عجب نیست

****

بگفتم از دل شدی اوستا بدین سان

بگفتا از دل تو گویی من از جان

****

بگفتم عشق لاستیک باد کردن بر تو چون است

بگفتا از آچار کشید بر فزون است

****

بگفتم گر به تعویض روغن شادی

بگفتم سر کنم در چاله روغن به خواری

****

بگفتم دل ز روغن کی کنی پاک؟؟

بگفتا آنگه که باشم خفته در باک

( در زمان سرودن این شعر هنوز وزن اختراع نشده بود ولی به خاطر استادی شاعر میبینیم که چقدر قشگ با وزن و آهنگ این شعر سروده شده است . )





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط سیدمرتضی سیدمیرزایی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ