تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

سلام بچه ها خوبین ؟ خوشین ؟
منم بسی خوبم
خوب نظر نمیدین. اگه اینجوری باشه وبلاگو تعطیل میکنم!!!!
نظر بدین که دلمون خوش  بشه که لااقل دارن مطالب چرتمونو میخونید!

جاتون خالی امشب من و محمد با هم رفتیم پارک ارم. هرکدوممون 2تا ذرت مکزیکی و یک کباب ترکی خوردیم. نیم ساعت قایق سواری. و یه دارت هم بازی کردم که گند زدم

از فردا هم میخوام رنامه ریزی سابقم را که تو کنکور اجرا میکردم ، انجام بدم.
به قول معروف میخوام آدم شم و مثل بچه ی آدم درس بخونم.
تازه فردا برای اولین میخوام برم سالن دانشگاه و یک ساعت با کارت دانشجویی ام بسکت بازی کنم!!
به زودی برنامه ی استخر هم دارم.
در ضمن جمعه هفته دیگه هم قرار بچه های میم شیمی نفتی که ثبت نام کرده اند برای اردو، ببرن اردو که از قضا مختلط هست.
واقعا درد آوره شاید به خاطر ندیدن سبیلوها اردو نرم

خب بریم سراغ سفر مشهد
تا اونجا رسیدیم که المپیک شروع شد
و ما عصر با عمران بازی داشتیم. قرار شد دو تا 5 دقیقه ای بازی کنیم. تخته خاصیت ارتجاعی داشت و وقتی توپو بهش میزدیم به جایی که بره تو حلقه برعکس برمیگشت طرف خودت

.......

بقیه در ادامه مطلب
بازی شروع شد منم به عنوان بازی کن فیکس قرار شد برم سانتر بازی کنم. اما من پست اصلی ام فوروارد بود ( نمیدونم املاش درسته یا نه؟ )و برای دومین باری بود که سانتر بازی میکردم. خب نتیجه اش هم این شد که 5-2 از عمران باختیم.دوتا موقعیت صد درصد گل هم خراب کردم که به خاطر تخته و حلقه بود.تازه ما یه تماشگر هم نداشتیم.
بازی تموم شد ما هم دپرس . آخه ناسلامتی کادر داوری از میم شیمی بود.
دیگه هیچی روزگار بر ما بسی تیره میگشت.
شب هم رفتیم جلسه دکتر حسن زاده که لیسانس برق و نفت شریف داشت. فوق را یادم نیست. اما برای دکترا صنایع میخوند. قرار بود در مورد برنامه ریزی درسی در دانشگاه حرف بزنه اما نفهمیدیم چی شد که از طریقه ی رام کردن اسب سر در آوردیم!!
شب قبلش به بچه های میم شیمی یه اتاق جداگانه دادن که نصف بچه ها رو تخت و بقیه روی زمین خوابیدن.من و 5 نفر دیگه هم رفتیم محل خواب شب اولمون که تو یه کلاس و روی زمین بود برای خواب رفته بودیم. اما از امروز به بعد یه خوابگاه با کلاس که چند از جنازه های لشکر مکانیک هم اونجا بودن، به ما 6 نفر دادن.
اون ظهر دکتر افتخاری اومده بود ( استادیار دانشگاه هاروارد هم بوده اما اومده ایران . اولین نفره که تونسته بود تمام سوالات المپیاد جهانی ریاضی را حل کنه و دوتا هم طلای جهانی ریاضی داشت. تازه لیسانسشو تو شریف 3 ساله گرفته بود ...... )
اونجا بچه بهش گیر دادن که آخه ......... چرا برگشتی ایران؟
اونجا استاد هاروارد بودی.
عصر هم همین افتاخاری با سه تا دانشکده از جمله میم شیمی گفتگو اختصاصی داشت که جای شما خالی من خسبیدم
همین عصر بازی فینال بین برق و مکانیک بود که اتفاقی بس نادر افتاد
دانشکده میم شیمی و صنایع نیمه ی اول طرفداری مک ها را میکردیم اما نیمه ی دوم رفتیم طرف برقی ها !!!
وقتی بازی تموم شد چندتا کشته دادیم

در المپیک تمام تیم های میم شیمی در همون ابتدا حذف شدن. چشم امید ما به طناب کشی بود که بعد وسط نیمه ی دوم بازی داشت.
تو طناب کشی اولین بردمونو تجربه کردیم که لذتی بس غریب داشت!!!!
شعار میم شیمی نفت تمام صحنه ی مسابقات را فرگرفته بود. عجب انرژِی بچه ها داشتن.
بقیه بازی ها را هم میم شیمی با اقتدار برد و تونستیم قهرمان طناب کشی بشیم.
بعدش هم با برچم میم شیمی نفت دور افتخار زدیم.
دیگه خستتون نکن آخر شب هم دکتر روستا آزاد اومد برامون حرف زد چون صدا بلند گو م بود یک شیرزن از انتهای سالن فریاد زد که صدا نمیرسه و جالب تر اینکه کل پسرها تشویقش کردن

فرداش هم تو اتوبوس صبحانه خوردیم و رفتیم که وداع آخر را با امام رئوف داشته باشیم.
بعد از وداع سریعا رفتیم راه آهن که اونجا دیدیم چندتا از پسرها با دخترها گرم گرفتن!!!
تو راه بازگشت هم برای اولین بار مافیا بازی کردم. که آخرش هم باختم!!!
تو قطار بچه های میم شیمی نفت تو یه واگن جمع شدن که اختتامیه خودشونو برگذار کنن که خیلی خوش گذشت.
آخه تولد یه دفعه چند نفر با یه کیک دویست تومنی و چندتا فشفشه اومدن تو واگن و کلاه تولد گذاشتن رو سر صالح و شروع کردن با انجام مراسم تولد. بسی خوش گذشت.جالب بدونید صالح محبوب عام و خاص است در دانشکده ما.
اما در وسط اختتامیه بچه های واگن شیمی محض که کنار ما بودن، به ما حمله کردن و کف واگن را پر از آب کردن و یکی از سر گروهامونو هم به گروگان گرفتم. جالبتر اینکه پیراهنش را هم در آوردن. جنگ بسیار شدید بود. من هم که فداکار گفتم آقا من میرم با منطق حلش میکنم. رفتم جلو. در بین دو واگنو محکم گرفته بودن که من گفتم،من المپیاد شیمی هستم. خب منو راه دادن تو اما وقتی فهمیدن من مدال ندارم میخواستن منو هم لخت کنن که دیگه با زیرکی در رفتم. حالا دیگه میم شیمی دوتاگروگان داده بود. صالح که شرایطو وخیم دیده بود. برای صلح به این واگن اومد - صالح اعصابش خیلی خورد شده بود - که دیگه جنگ به صورت مسالمت آمیز با پیروزی میم شیمی نفت به پایان رسید.

حدود ساعت 3 رسیدم به شریف . رفتیم داخل مسجد خوابیدیم. صبح هم قرار بود خوابگاهمونو مشخص کنن.

بله دیگه سفر مشهد ما هم تموم شد...............
حالا باید منتظر باشیم ببینیم سوژه بعدی برای وبلاگ چیه
دیگه فک کنم قسمت کنکوری وبلاگ به طور کلی حذف شده
اما حکایت همچنان باقی است.

نظر هم یادتون نره

زندگیتون پر دختر ( از نوع بی سبیل )

دوستتون دارم

خدافظ






نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1389 توسط سیدمرتضی سیدمیرزایی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ