تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

مژده مژده : من رو تو بلاگ برقمون عضو کردن >> اشک شادی

ماجرا از این قراره که دیروز یکی از بچه های تهرانی اتفاقی فهمید محمد قاسمی منم . بعدش گفت دادش تو چرا هی میگی می خوام عضو بشم اما ایمیلت رو نمی زاری ؟ منم که داشتم ضایع می شدم گفتم راستش چندان علاقه ای هم ندارم چون وقتم پره. اما باشه ایندفعه حتما ایمیلم رو میزارم!!

بریم سر تحلیل استاد ها:

 

فیزیک : خیلی خزه (قیافش) اما تدریسش خوبه ، لحنش هم به نظر من عالیه

کامپیوتر: فعلا دارم در موردش فکر میکنم اخه من و اون تو بعضی موارد اختلاف عقیده داریم.

ریاضی:خیلی دوست داشنییه ، خصوصا بعد از اون که اون دختر سیاهه رو زد تو دیوار . من قبلا کلی ادعای روشن فکری داشتم اما نمی دونم چرا این دفعه از ضایع شدن این دختره دلم خنک شد

البته اخلاقش یه کم تند هست اما تدریسش عالیه من که میخوام TAش بشم!

تاریخ اسلام: خزه ( سرتا پاش ) .یارو اومده سر کلاس نه گذاشته نه برداشته داره از افتخارات خودش درطول 30 سال انقلاب تعریف میکنه که مثلا در خیبر رو کنده و قاتل برسلی رو پیدا کرده و 2Pac رو خودش کشته و .... هفته اول که من تمام مدت سر کلاسش خواب بودم. اونم هی زوم کرده رو من

کارگاه ایمنی : گشتم نبود ، نگرد که نیست !

نقشه کشی : آدم باحالیه، فقط همین ،نظر دیگه ای ندارم

TA کامپیوتر : امروز اولین کلاس رو باهاش داشتیم اما ظاهرا که بچه باحالیه و دوست  داشتنی با اون فامیل عجیبش.

دیگه بریم . ببخشیدکه وقتتون رو گرفتم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 مهر 1389 توسط محمد قاسمی احمدی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ