تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

سلام
به همه سلام

من برگشتم. ها ها
از فرط تنهایی و این که تو اون بلاگ برقیا هیچ کس منو دوس نداره منم تصمیم گرفتم باز جویم اصل خویش را

باشه مرتضی جان . من می نوسیم. اما فقط در حد جواب دادن به سوالای کنکوری ها و گاهی هم خاطره.
البته از دست مرتضی هم اسبانیم چون ... ولش کن خودم ازش میگیرم میزنم تو صورتت مرتضی جان. اون وقته آی بخندیم ، آی بخدیم. واسه این که بیشتر حرصت در بیاد میریم سه تایی قهوه اسپرسو می خوریم.
هاها من چه آدم خبیثی هستم. همه رو سر کار گذاشتم

تازه میخام یه تی شرت جدید هم بخرم . البته نمی دونم چرا دارم این حرفا میزنم . شاید دلیلش دلتنگی باشه

آآآآآآه ه ه ه ه   من دلم واسه مامانم تنگ شده

دانش آموزم که مشاورشم وقتی زنگ میزنه هی میخوام الکی باهاش حرف بزنم . شاید منو یاد خواهرم میندازه . از امکانات خوابگاه هم که نگو . افتضاح. منم و یه کمد کوچیک و کلی وسیله. واقعا دلم تنگ شده . بهونه گیر شدم. الان تو سایت نشستم و دارم این اراجیف رو تو مغز شما بی چاره ها فرو میکنم تا شاید یه کم خالی بشم.

سید مرتضی رو خیلی وقته ندیدم ، ایرانی که دیشب زنگ زد انقدر ذوق کرده بودم که نگو. بابام هم همش میگه پسرم پول کم نکردی ؟ کی مییای ؟

اما خیالتون راحت. من آدم قوی هستم. کم کم دارم به این شرایط آدت می کنم . عمرا جا بزنم . یعنی هدف هام نمی زارن جا بزنم. به خاطره همینه که فکر کردن به آینده رو خیلی دوست دارم. انگار از این حصار آزاد میشم و هر جا بخوام میرم ، میرم mit میرم لوس آنجلس کنسرت امیلی ، با .... میرم کافی شاپ. یه وقت هایی فکر میکنم من آدم بلند پروازیم اما خداییش این طور نیست . من از اونا نیستم که همش تو رویاهاشون زندگی میکنن. من اگه 5 دقیقه به آینده فکر مینکم. 500 دقیقه وا تحققش تلاش میکنم. آهای دانش آموز من که حتی اسمت رو هم نمی دونم این جاش رو به تو هم میگم. باید تلاش کرد. نباید جا زد . باید امیدوار بود و توکل کرد. بقیه با ما نیست . با اونیه که اون بالا نشسته. قربونش برم . اگه نبود چیکار میکردم از تنهایی. عجب حرفی زدما. اگه اون نبود که منم نبودم که تنها باشم.

دیگه برم. ممد تو کتابخونه منتظره. می دونم شاید پستم یه خورده چرت بود. یا بی محتوی یا به هم ریخته. اما ببخشید دیگه. فقط می خواستم یه کم آروم بشم که خدا رو شکر آروم شدم.

اگه حرفی داشتید که دوست داشتید بهم بزنید. تو دلتون نگهش تدارین. بنویسین تو نظرات تا منم بشنوم.

یا حق

بای بای

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 مهر 1389 توسط محمد قاسمی احمدی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ