تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

سلام

اول بگم در مورد شیراز ترجیح میدم چیزی نگم!!

داشتم فکر می کردم کسایی که از ایران میرن و دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نمی کنن ، چه تفکری دارند؟

البته حدود یک سال پیش من هم تنها هدفم رفتن از این مملکت سگ صاحب بود اما الآن یه کم تغییره عقیده دادم ، اینجا هرچی باشه کشورمونه ، ما اینجا بزرگ شدیم ، اینجا زمین خوردیم ، اینجا بلند شدیم ،....


اولش بذارین بگم  خودم چطوری تغییر عقیده دادم.

یک سال پیش تو یه سایت موبایل خوندم که تو اروپا نسل چهارم خطوط تلفن همراه اختراع شده وقتی به این فکر کردم که ما تو کشورمون با این همه ادعا تازه نسل 2.5 داریم و افغانستان و پاکستان نسل 3 دارند خیلی حرصم گرفت خیلی سخت بود. بعدش فکر کردم و دیدم که همین یک زمینه نیست، در جاهای بسیار زیاد زیاد دیگه ای هم این وضع وجود داره . این شد که تصمیم گرفتم کشور خودم رو بسازم ، هر جوری که هست ، با همه مشکلاتش ، با همه گیراش،

البته در مورد رفتن از ایران واسه تحصیل هنوزم سر حرفم هستم و بسیار مشتاقم. اما حتما برمیگردم. البته مرتضی معتقده حتی واسه ادامه تحصیل هم نباید رفت !!!!

بعد از این با طرز فکر هایی رو به رو شدم که می گفت نباید برگشت ، برای مثال مهندس ها و دانشمند های زیادی بودن که می خواستن برگردن و برای کشورشون خدمت کنن اما از این طرف با استقبال سردی رو به رو شدن بهانه هایی مثل : اتهام جاسوسی ، حمایت سیاسی و . .

با این که مطمئنم برمیگردم اما خیلی فکری ام!!!

اولش به خودم گفتم تیزهوش ترین دانش آموزای این کشور میرن برق-مخابرات اون وقت ما هنوز تو نسل 2.5 موندیم. بعد از برق ، بهترین ها میرن مکانیک اون وقت وضع خودرو سازی ما اینه!!!

تو این فکرها بودم که یکی گفت : این حرفا همش درسته، بهترین ها میرن مکانیک به خاطر همین هم الآن توی دادن طرح و. . . مشکلی نداریم، مشکل اینجاست که یه دست هایی نمی خواد ما بریم جلو ، نمی خواد ما هم مثل بقیه کشور ها ماشین خوب سوار بشیم. دست هایی نه از خارج ، نه از سر استعمار؛ از داخل و از سر داسوزی.

اولش درکش واسم سخت بود. شما فکر کنید ، مگه میشه یه نفر بد هم وطن هاش رو بخواد؟

اما خود چه من باورم بشه چه من باورم نشه ، چه شما باورتون بشه ، چه نشه ؛ همینه هست. آش کشک خاله!!

اولا یه نفر هر قدر هم از کشورش دور بشه یه رشته های نامرئی اون رو به فرهنگش پیوند میده

دوما ههمون چه بریم اون ور چه نریم ، موظفیم ( بهتره بگم مکلفیم) به کشورمون و به هم وطن هامون خدمت کنن. باور کنیم از یه راننده تاکسی گمنام گرفته تا اون گنده گنده ها همشون زحمت کشیدن تا ما شدیم اینی که الآن هستیم.

سوما از دوست خوبم حمید رضا بابت این که دوباره پست غیر درسی دادم معذرت میخوام ، حرف هایی بود که مدت ها میخواستم بنویسم و نظر شما رو بدونم.

 


  نظر یادتون نره




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مرداد 1389 توسط محمد قاسمی احمدی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ