تبلیغات
فعلا بی عنوان
فعلا بی عنوان
جنگ ... جنگ ... تا پیروزی

یکی از بازدید کننده های وبلاگ ازم خواست روند درسی خودم رو تو این یک سال بنویسم. یاد یک سال پیش افتادم که این بی اطلاعی چه قدر عذابم می داد.

من 4 تیر رفتم پیشه یه مشاور چون نمی دونستم باید از کجا شروع کنم

5 تیر کتابام رو جمع و جور کردم. و از 6 تیر شروع کردم.

 

پست ویژه

تیر:نیمه اول:

درسایی که میخوندم:

ریاضی 2 (یک روز در میون 6 ساعت-اندیشه سازان+کتاب+جزوه مدرسه)

فیزیک 2 (یک روز در میون 6 ساعت – مبتکران+ کتاب+جزوه مدرسه)

ادبیات 2 ( روزی یک ساعت – گاج سبز)

تست حسابان (یک روز در میون 2 ساعت-خوشخوان)

تست فیزیک3 (یک روز در میون 2 ساعت- اندیشه سازان)

نیمه دوم:

شیمی 2 (یک روز در میون 6 ساعت-آموزش اندیشه سازان-کتاب-جزوه مدرسه)

فیزیک 1 (یک روز در میون 6 ساعت- مبتکران- کتاب-جزوه مدرسه)

ادبیات 2 ( روزی ی2 ساعت – گاج سبز)

تست هندسه2 (یک روز در میون 2 ساعت- اندیشه سازان)

تست شیمی3 (یک روز در میون 2 ساعت- اندیشه سازان)

مرداد:

از اول مرداد مدرسه شروع شد.

چیزی که به همه توصیه میکنم خوندن درس هر روز د عصر همان روز است.

به جز این کارا توی مرداد من ادبیات3 خوندم و حسابان و شیمی 3 و مرور ریاضی 2 و فیزیک 2

زدن تیک8 رو هم شروع کردم.

شهریور:

برای بار دوم ریاضی پایه  فیزیک پایه رو در طول نمیه دوم که مدرسه تعطیل شد،خوندم.

از نیمه دوم شهریور عربی رو شروع کردم ، با گاج سبز

ادبیات 3 همچنان ادامه داشت.

درس های پیش رو هم تست میزدم.

برای این که کلمه های زبان یادم نره هرشب تست زبان هم میزدم.

مهر، آبان ، آذر:

درس هر روز همون روز خونده می شد. درس های قبلی پیش رو تست میزدم ، پایه رو هم همین طور مرور میکردم و تست می زدم.دیگه کمتر پیش مشاور میرفتم چون خودم وارد شده بودم.

دی:

 تو امتحانات به خودم استراحت دادم و کمتر درس خوندم.

بهمن و اسفند:

تا نیمه اول اسفند من به  یه بحران ناجور رسیده بودم. اصلا حوصله درس خوندن نداشتم .  به خودم میگفتم دارم هفته ای60 ساعت میخونم امااگه جمع میزدی 40 تا هم نمی شد. تا اینکه دفتر برنامه ریزی " خودم می توانم" رو خریدم و تو کانون هم ثبت نام کردم. یه روح دوباره گرفتم.و ناجور شروع به درس خوندن کردم.

عید:

3 روز اول عید درس نخوندم، یعنی نتونستم بخونم ، به یه بحران دیگه برخورد کرده بودم ، اما این دفعه از نوع روحی!!

بعضی روزای عید با بچه ها می رفتیم مدرسه می خوندیم. آزمون های کانون اصلا برام  مهم نبود ، چون برنامم باهاش فرق میکرد. 20 فروردین سنجش داشتیم و من بایست هر طور که بود تا اون موقع تموم می کردم. به هر بدبختی بود تمومش کردم. 19 فروردین یه آزمون آزمایشی جامع از خودم گرفتم. 

اردیبهشت :

مدرسه تعطیل بود، من تو این ما شروع کردم به مرور تمام درس ها. مرور با تست که بهترین نوع مروره و خوندن درس های عمومی.تا قبل از امتحانات تقریبا مرور ها تموم شد امایه بخشی موند.تو امتحانات زیاد درگیر پیش 2 نشدم. و یه کم استراحت کردم.

خرداد:

هفته اول مرور ها رو تموم کردم. و از هفته دوم شروع کردم به روش 2 روز یک بار.

در کل تا خود کنکور همین طور درس خوندم.و 13 تا آزمون زدم. اما روشم یه کم با مال قلمچی فرق می کرد. من فقط بعد از ظهر همون روز به بررسی آزمون اختصاص میدادم. بقیه وقت رو دینی می خوندم ، لغت رو که از اول خرداد شروع شده بود می خوندم و در کل عمومی های دیگه .

توصیه ها:

1- در تمام سال من تو درس های فیزیک و شیمی خلاصه نویسی میکردم که یک ماه آخر خیلی به دردم خورد. بقیه درس ها رو هم جوری های لایت می کردم که بشه راحت مرور کرد.

2-از خراب کردن تو هیچ آزمونی دپ نشدم.

3-الان جزوه های فیزیک و شیمی من و جزوه های مدیر موجوده و در حال فروش!

4-هر دو هفته یک بار از درس خودن خسته می شدم و یک یا دو روز کلا درس رو تعطیل می کردم.

5-سعی کردم یک سال زندگیم رو تو این چند پاره خط بیارم ، پس بدیهی است بخش هایی رو فراموش کرده باشم، اگه سوالی داشتید بپرسید تا بجوابم.

موفق و پیروز باشید!!





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 تیر 1389 توسط محمد قاسمی احمدی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ